آخر یک روز خود را خواهم کُشت از برای این همه سر کِشی.
آخر یک شب جوانه های پنبه از بالشت ام خواهند رویید با این همه بارانی که فصل نمی شناسد.
آخر یک روز می آیم و پیدایت می کنم (می دانم که خیلی نزدیکی و من احساس دوری می کنم.)
آخر یک شب چشمهایم فانوسی می شوند برای پیدا کردن کشتی دلتنگیاتم.
آخر یک روز تو را خواهم دید و به تو خواهم گفت همه چیز را.
آخر یک شب تو مرا با خود می بری.(می دانم)
آخر یک روز به دور از این همه هیاهو جایی می یابم برای با تو بودن.
آخر یک شب که همه خفته اند و در آرامش به سر می برند، من هم آرامشی می یابم به توان بی نهایت...(این را هم می دانم و می دانم که تو هم می دانی)
آخر یک روز پرنده ی دلم در آسمانت اوج خواهد گرفت.
آخر یک شب بالهایم را پیدا می کنم.
آخر یک روز به همه خواهم گفت که معشوق ام بالایی است.
و آخر یک شب برای همیشه پیش تو می مانم.
